به دلیل فوت لاکپشتهام دیگه علاقه ای به اپیدن این وبلاگ ندارم
ویه خواهش ازشما خواننده عزیز
لطفا قبل ازخرید یا هدیه گرفتن یه حیوان خونگی که مسئول جانش هستید اطلاعات کافی ومناسب درمورد شرایط نگهداریش کسب کنید تا مرگ اون موجود به دلیل عدم توانایی شما نباشه
برای نگهداری لاکپشت های ابی باید یه اکواریوم داشته باشید یه پمپ تصفیه اب ،یه بخاری وحوصله کافی واین که اب اکواریوم باید کمی شورباشه وزیاد بهشون غذا ندید وبدشانسی من روهم نداشته باشید
دراولین فرصت یه وبلاگ بایه موضوع بهتر درست می کنم وادرسش رواینجامی ذارم اگه دوست داشتید تشریف بیارید
ممنون وبای

کنج خرابه ی شام یه دخترسه ساله
توادمهای اونجا هیچکی رودوست نداره
عمری نداره اما کوتاه وقدخمیده
الان درست یه روزه که باباشو ندیده
چشمهاش به راه وگریون منتظرش نشسته
داغ داداش تو قلبش دل کوچیکش شکسته
نامردی پاره کرده اون چادرنمازش
سیلی به صورتش زد جای یه بارنوازش
اسمون خونی جای اون اسمون نیلی
ضربه های تازیانه اشکای جای سیلی
یه بی مروت ازدور یه سینی توی دستش
نورتوسینی رو دیدچیزی که می پرستش
توبهبوه ی یه سیلی تو عین گریه ودرد
وقتی توسینی رودید طفلکی غش کرد
سرباباروبغل کرد بعدش یهو خوابش برد
نذاشت کسی بفهمه اونم مثل باباش مرد
لالا.... لالا .....رقیه بخواب عزیز بابا
دست ماروهم می گیری ببری پیش اقا
-----
این اهنگ رو چندوقته هرموقع کامی روروشن می کنم گوش می کنم با صدای علیرضا وحمید رضا خیلی این اهنگ رودوست دارم مخصوصا دوتا خطاخرش رو
داستان لاکپشتها(که فعلا شده لاکپشت)ی من از تابستون شروع شد یکی ازدوستام به من دوتا لاکپشت همراه یه اکواریوم با تزئینات داخلیش مثل مرجان وگیاه مصنوعی وسنگ و... به من هدیه داد.
خانواده ام با این هدیه مخالفتی نداشند وتازه خوششونم اومده بود روزی یه دوسه ساعتی کلا الاف اکواریوم بودیم نگاهش می کردند ومی بردنشون توحیاط راه برند وافتاب بگیرند .
دوتا اسم گذاشتم براشون پامچال وچلیپل چلیپا شیطون بودخیلی شیطون وزیادی غذا می خورد
یه روز دیدم روی مرجان اکواریوم نشسته وبیحاله باخودم گفتم تا فرداخوب نشه می برمش پیش یه دکتری چیزی...
فردادیدم حرکت نمی کنه مرده بود کلی ناراحت شدم توباغچه ی خونمون خاکش کردم![]()
جرئت نداشتم به دوستم بگم چلیپامرده شهریوربه دوستم گفتم وبعدش یکی دیگه خریدیم اسمش روگذاشتم پائیز
اینم شیطون بود اولش فقط گوشت می خورد بعد میگو وکرم فشرده...
ماه رمضون شد وپامچال مریض شد رفتم هرچی اکواریوم فروشی توشهرمون بود
گفتند لاکپشتها مریض نمی شند خوب می شه
ادم می میره چه برسه به لاکپشت
اینا عمر 200ساله دارند البته اگه تا 5سالگی اگه زنده بمونند
یه ظرف پرازشربت مولتی ویتامین کن وبزارش اونتو خوب می شه
دامپزشکهاهم شکر خدا هیچی نمی دونستند
این وسط تواینترنت کلی چرخیدم واولش هیچی نشد
یه شماره از یه اقا محمدی گیراوردم بهش زنگ زدم گفتم من اشنای فلانی هستم بنده خدا هم گفت بفرمایید امرتون گفتم اکژشتم مریض شده کلی ازم سوال پرسید:
اکواریومت چند سانتیه ؟کوچیک که نیست
-:60سانتیه
-:اندازه اش خوبه اخرین با ابشو کی عوض کردی وبا چی اکواریوم روشستی؟
-:هفته پیش با ریکا البته تمییز شستم
-:نه !باید همیشه با نمک بشوری
-:غذاشون چیه؟؟
-:گوشت غذاهای ماهی
-:گوشت فقط گوشت پخته مرغ باید بدی وغذاهای ماهی به دردشون نمی خوره باید فقط میگوبدی وکرم فشرده ابش سرده یا گرم؟؟
-:اب لوله کشی شهره دیگه
-:سرده باید گرم باشه می تونی ابشونو گرم نگه داری؟
-:میشه هرچند ساعت یه بار اب گرم بریزم تواکواریوم ولی زودسردمی شه راه دیگه نداره؟؟
-:پس باید بخاری بخری
من فکرکردم چون ساعت سه بعدازظهر ماه رمضون زنگ زدم وازخواب بیدارش کردم دستم انداخته
-:یدپس راهی نداره
-:گفتم که بخاری برای اکواریوم بخر
تازه افتاد که بخاری هم داریم گفتم ممنون وبعدازچند تاسوال دیگه قطع کردم رفتم که بخاری بخرم دیدن چیزی از ین بخاری ها سردرنمیارم سرم رومی خواستن کلاه بذارند منم چون چندبار سرم کلاه رفته اومدم ازمغازه بیرون وزنگ زدم اقا محمد گفتم چه مارکی بخرم وچند وات
دفعه بعدکه برگشتم مغازه مغازه داره فهمید یه چیزی سرم می شه ولی گفت بخاری اتومات 100وات تکنیک نداریم ویه مارک دیگه بهم نشون داد باقیمت 8000تومن گفتم نه ممنون رفتم مغازه بعدی این بارازهمون اول ادعای تخصصی بخاری رواومدم مغازه داره هم فکر کرد کارمن شبانه روز خرید همینهاست نمی شه سرم کلاه بذاره همون مارک رو بهم داد با قیمت 4000هزارتومن اوردم خونه باز دوباره زنگ زدم محمد اقا که روچند بذارم وچه فرمی گفت اول بذار تو اب اکواریوم نیم ساعت بمونه بعد بذار روی 30درجه وروشنش کن
بعدازچند روز پامچال حالش خوب شد
البته دوسه نفرهم تواینترنت حسابی راهنمایی هاشون عالی بود ولی دم دست ترینشون همین اقا محمد بود
ولی به علت وجود خاری اب اکواریوم خیلی بوی بد میداد دیگه روم نشد به اقا محمد زنگ بزنم خودمو جای اقا محمد گذاشتم گفتم این بار پوشت ازسرم می کنه اخه شب وروز ونصف شب وسرظهرحالیم نمی شد هرچیز کوچیکی که به ذهنم می رسید بهش زنگ می زدم
ازدوستای اینترنتی پرسیدم که چه نوع پمپ تصفیه اب بخرم ولی دیرجواب دادن رفتم بخرم دیگه گفتم مردونگی خودفروشنده ها هرچی باداباد گفتم یه پمپ که اندازه اش کوتاه باشه صداش کم باشه وازهمه مهم ترکارش خوب باشه واونم یه پمپ بنجول بهم انداخت همون روز اول ازصداش نمی تونستیم بخوابیم ولی کم کم عادت کردیم فروشنده گفت بااین پمپ هر6ماه یه بار اب اکواریوم روعوض کنید ولی باید هر2هفته یه بارابشو عوض کنیم ...
این داستان پامچال بود که بعدازاین که حالش خوب شد اسمشو گذاشتم ایلیا..
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
¤
در نهانخانه ی جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتی:
« از اين عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب، آيينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از اينشهر سفر کن! »
با تو گفتم:
« حذر از اين عشق؟
ندانم
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رميدم، نه گسستم »
باز گفتم که: « تو صيادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم … »
اشکی از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگريخت
اشک در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد که دگر از تو جوابی نشنيدم
پای در دامن اندوه کشيدم
نگسستم، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی ديگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم…!
بار دیگر بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم!
روی دیواره خونم
لب سرداب جنونم
زیر پایم ، دل افتاده به خونم
تو شدی بی خبر از حال درونم
لب دیوار نشستم
دیدم آن کوچه ز بالا
گفتم ای کاش که حالا ، بودی آگاه ز اندوه درونم
تو ندیدی چه کشیدم
شادیم را که به زنجیر کشیدم
تو ندیدی ، نشنیدی
آنچه را از لب دیوار بدیدم
آنچه را از پس دیوار شنیدم
تو فقط یک شب دیگر ز همان کوچه گذشتی
یادت افتاد شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
ولی افسوس ندانی
که از آن شب لب دیوار همان کوچه نشستم
تا تو را باز در آن کوچه ببینم
تو به دنبال من خسته نگشتی
بی من از کوچه گذشتی
نگهت هیچ نیافتاد به رودی که روان بود ،
تو نگفتی که چرا جوی چنین شد ؟
از چه پر آب شد اینک ؟!
تو در آن ظلمت شب در دل این کوچه ندیدی
که دو فوارهُ خونین آب در رود بریزد ؟
خون من بر لب دیوار ندیدی ؟
ز همان سنگ که گفتی زده ام من ، ولی از آن نرمیدی ...
تو چه دیدی ؟
من همان سنگ زنم بر سرآن شب ;
اگر آن شب اشکی از شاخه فرو ریخت
ساعتی بعد که رفتی
خون من ریخت به دیوار
خون من از لب دیوار فرو ریخت
بر کف کوچه گل سرخ برویید
تو از این کوچه گذشتی و گل سرخ ندیدی !
تو چه دیدی ؟
تو فقط یاد همان شب به سرت شد
یا که یادش فقط آن شب به سرت شد ؟!
ماه بر عشق تو خندید
چو فهمید
که بار سفر از شهر نبستی
ولی از کوچه سفر کردی و رفتی
دیدی آخر تو خودت عهد شکستی ؟
من که از کوچه نرفتم
تو چرا پای از این کوچه بریدی ؟
تو که گفتی حذر از عشق ندانی
دیدی این عشق تو چون آب روان بود
دیدی این خامی احساس عیان بود ؟!
تو که گفتی همه تن چشم شدی
خیره به دنبال چه گشتی ؟
پس چرا هیچ ندیدی ؟
من که یک ذره ام از کوچه جدا نیست
دگر این کوچه ز من پر ز نشانی ست ،
تو به دنبال چه هستی ؟
زیر پایت گل سرخم
بشکستی
توازاین کوچه گذشتی
بر صليبم ،
ميخکوب !
خون چکد از پيکرم ، محکوم ِ باورهای خويش .
بوده ام ديروز هم آگاه ، از فردای خويش .
مهرورزی کم گناهی نيست ! می دانم .
سزاوارم ، رواست .
آنچه بر من می رسد ، زين ناسزاتر هم سزاست
در گذرگاهی که زور و دشمنی فرمانرواست .
*
مهرورزی کم گناهی نيست !
کم گناهی نيست عمری ، عشق را ،
چون برترين اعجاز ، باور داشتن .
پرچم اين آرمان پاک را
در جهان افراشتن .
پاسخ آن ، اين زمان :
تن فرو آويخته !
با نای ِ بی آوای خويش !
*
ساقه ی نيلوفری روييد در مرداب ِ زهر !
ای همه گل های عطر آگين ِ رنگين !
اين جسارت را ببخشاييد بر او ،
اين جسارت را ببخشاييد !
جرم نا بخشودنی اين است :
« ننشستی چرا بر جای خويش ؟ »
*
جای من بالای اين دار است با اين تاج ِ خار !
در گذرگاه ِ شما ،
اين تاج ، تاج ِ افتخار .
جای من، تا ساعتی ديگر ، ازين دنيا جداست ،
جای من دور از تباهی های دنيای شماست ؛
ای همه رقصان !
درون قصر ِ باورهای خويش !
آهاي خالق!
آهاي پروردگار ...
آهاي خداي بنده هاي گرفتار،
تو جاي من بودي،
دلتنگ دوست داشتني هاي روزگارت نمي شدي؟
بندگانت ميان ماندن و رفتن حيران شده اند،
يكي گرسنه، يكي تشنه، يكي زخمي،
بندگانت ... يكي دل شكسته، يكي پاي بسته، يكي گوشه اتاق تاريكي تنها نشسته،...
توآن بالايي ...
مي گويند لاي ابرها،
مي گويند عرش،
من اين پايين، خاك، خاكستر، خار ...
آهاي خداي همه خدانمايان؛
كردگار همه مومنان و ثروت همه بينوايان؛
آهاي آرزوي چشمهايم،
آهاي اميد دستهايم ...
خدايا،
دوستت دارم ...
یاهو اخیرا در سرویس میل خود نام کشور عزیزمان ایران را از لیست کشورهای جهان هنگام ثبت نام برداشته است. ما ملت ایران بر این باوریم که این حرکت بر خلاف اصول انسانی و اخلاقی و ناقض حقوق بشر به هر دلیل سیاسی بین ایالات متحده و دولت جمهوری اسلامی ایران است.
بدینوسیله از یاهو می خواهیم تا مجددا نام کشور عزیزمان ایران را به فهرست کشورهای دنیا برگرداند و ازهزاران کاربر ایرانی به خاطر حذف نام کشورشان عذرخواهی نماید.
کشور ایران کشوری است با تاریخ هفت هزار ساله و تمدنی غنی و بسیار قدیمی که تاریخ بشر به دانشمندان و هنرمندان این مرزوبوم افتخار می کند. کشور ایران را می توانید در نقشه جهان به راحتی پیدا کنید و وجود چنین کشور بزرگی را به چشم خود ببینید.
از کلیه دوستان عزيز درخواست می شود لینک تصویر و متون زیر را به وب سایت یا وبلاگ خود اضافه کنید تا با افزایش نرخ مراجعه به آن، این نوشته در موتورهای جستجو رتبه مناسب برای نمایش در مقابل چشمان میلیونها انسان را بدست آورد. با ارسال این پيام بصورتهاي: ایمیل، كامنت و .... برای هر دوست و هموطنی که سراغ دارید، این امکان را فراهم کنید تا اعتراض ایرانیان نسبت به حذف نام کشور خود را به گوش همه ساکنین دنیای مجازی برسانیم.

http://www.helloyahoomail.net/
این کاریعنی بمب گوگلی
منظور از بمب گوگلي هم اين است كه در وبسايتهايمان آن را به هم لينك بدهيم كه باتوجه به ساختار جستوجوي گوگل، اين سايت در صدر نتايج جستوجوي كليدواژه «Yahoo mail» قرار بگيرد و مردم جهان و بهخصوص گردانندگان ياهو مجبورشوند آنرا بخوانند.
وگرنه اين نه يك بمب است، نه موشك و نه عمليات انتحاري. كارش هم فقط اطلاعرساني است، همين.
۱-من کی هستم؟ادمیزادی که خیلی ها روبابی عقلی هام ازارمی دم شاید اشتباه ادم دنیا اومدم
۲-فصل وماه وروزی که دوست دارم؟همه روزهای خدا حتی روزهایی که ازشدت غم گریه کردم
۳-رنگ من؟ آبی صورتی وسبز وازهمه قشنگتر سوسنی
۴-غذای موردعلاقه ی من؟ فسنجون وقورمه سبزی وماکارونی وکوکو سبزی وکتلت وبادنجون وازهمه اینها مهمتر که شاید بهم بخندید تخم مرغ باروغن محلی وبه جای نمکش عسل خالص بریزی خیلی خوشمزه می شه(همه غذاهارودوست دارم به جز مواردی که شکل غذا بد باشه شاید خیلی خوب باشه ولی دوست ندارم مثل میگو)
۵-موسیقی موردعلاقه ی من؟همه شعرهایی که متن قشنگی داشته باشه واهنگش جالب باشه مثل اکثرشعرهای معین امید مهستی لیلا رضا صادقی هایده مریم حیدرزاده وشاهرخ سالار یصاری شکیلا محسن یگانه وچاووشی دنی وبنیامین ...
۶-بدترین ضدحالی که خوردم؟زمانی که رتبه ی کنکورم خوب شد وبابام مجبورم کرد فقط توشهر خودم انتخاب رشته کنم بدترازاون باباروراضی کردیم وازادانه داشتم انتخاب واحدروشروع می کردم داییم اومد ورای بابام رودوباره برگردوند حالت اول
۷-بزرگترین قولی که دادم؟ سعی کنم ادمیزاد بشم
۸-ناشیانه ترین کاری کردم؟یه ده سال پیش بی بی س ی روگوش می کردم یه برنامه که روزهای جمعه ساعت دواز رادیو پخش می شه وشماره تلفنش روبرداشتم وزنگ زدم وای بعدش فیش تلفن اومد دفعات قبل ششصدتومن فوقش هزارتومن ولی این با رهفت هزاروهشتصد تومن ومشخص بودکه به خارج از کشور زنگ زدند حالا منو داری از ترس فیش تلفن روبعداز پرداخت اتیش زدم
۹-بهترین خاطره زندگیم؟ یه شب خواب حضرت زینب (س)رودیدم بهترین خاطره ی زندگیم یاداوری همون خوابه(...)
۱۰-بدترین خاطره ی زندگیم؟ زمانی که دل یکی روشکستم ندونسته.... وبعداز یک سال شبیه همون ندونم کاری بازهم ندونسته باعث ازار دوتا دل شدم وازاین ازار فهمیدم سال پیش هم دلشکستم اونهم بهترین زندگیم رو وتازه متوجه شدم بامعرفی خودم به دیگران باعث دلشکستن می شم وامسال بازهم شاید دلی روشکستم نمی دونم چه گناهی کردم که مدام ازار می دم دیگران رو برای همین دوست دارم ناشناس باقی بمونم
۱۱-کسی روکه دوست دارم ببینم؟دیروز یه چیز دیگه نوشتم والان بااعتراض مواجه شدم دومین نفر ونوشتم لی یانگ اء یعنی یانگوم خیلی دوست دارم ببینمش
۱۲-برای کی دعا می کنم؟برای خودم برادرام خانواده ی خودم دوستام فامیلام وازهمه بیشتر برای اونایی که ازارشون دادم
۱۳-به کی نفرین می کنم؟به همه اونهایی که ازارم دادند خیلی زودمی بخشم ولی نفرین روموقعی که اشک میاد توچشمام انجام می دم سعی می کنم نفرین نکنم ولی الیاس نمی زاره
۱۴-وضعیتم درده سال اینده؟شاید قبولی ارشناسی ارشد شاید کار ومهم ترازهمه که شاید نداره زندگی
۱۵-حرف دلم؟دوست دارم همه روبتونم دوست داشته باشم ودوست دارم هیچ کس ازمن کینه نداشته باشه
فکرکنم طبق اصل این بازی باید چندنفرازدوستام روبرای انجام این بازی دعوت کنم اسم خاصی رونمی گم می ترسم یکی جابمونه وشاید کسی دوست نداشته باشه هرکس دوست داشت این ۱۵بند رودرمورد خودش بنویسه وبرام هم بگه تاحتما بیام بخونم
ممنون وخسته نباشید این همه خوندید
كاش ما را با عزيزان آشنايي ها نبود، يا اگر بود اين همه درد جدايي ها نبود
كي روا باشد زغن در باغ و بلبل در قفس، كاش در كار بشر اين ناروايي ها نبود
خنده هاي آشنايي گريه ها دارد ز پي، اي خدا چون بود اگر اين آشنايي ها نبود
خانه جان من وتو پرتو مهتاب داشت، گر در اين آينه زنگ بي صفايي ها نبود
ناز معشوق از نياز عاشقان بالا گرفت، ورنه پاداش محبت بي وفايي ها نبود
خودپسندي قطره را از وصل دريا دور كرد، سر سبز حق مي شد اگر خوستايي ها نبود